تبلیغات
.. عاشقانه داستان کوتاه کتاب آموزش دانلود عکس طنز عشق شعر - ه خاطر یک لقمه نان 0کسب درآمد
 
عاشقانه داستان کوتاه کتاب آموزش دانلود عکس طنز عشق شعر
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : کوروش جدیدی
چهارشنبه 6 خرداد 1394 :: نویسنده : کوروش جدیدی
طنز
به خاطر یک لقمه نان  .......................
با افزایش  قیمت نان خیلی ها رفتار خود را با نانواها تغییر داده و در مقابل آنها در کمال فروتنی خضوع و خشوع رفتار می کنند . اما نقل این حرفها نیست نان گران شده و دیگر با چرب زبانی هم کاری از پیش نمی رود . به قول همسر پادشاه فقید فرانسه حالا که نان گران شده بهتر است مردم کیک بخورند !! در همین ارتباط دیروز صبح کنیزو بعد از مدتها ناگهان هوس خوردن نان لواش کرد و طبق معمول یقه بغام را گرفت زنبیلی بدستش داد و او را روانه نانوایی کرد. صف نانوایی در کمال تعجب بسیار خلوت بود . بغام سرخوش و شادمان هزار تومانی از جیبش بیرون اورد و گفت لطفا ۳ تا نون خشخاشی ...نانوا که از این جسارت بغام بشدت عصبانی شده بود چک محکمی به گوش بغام بیچاره نواخت و گفت چه جسارتها...بغام که از ماجرای گران شدن نان بی خبر بود در حالیکه صورتش را می مالید ناله کنان گفت بی انصاف چرا میزنی !؟ نانوا گفت نان گران شده اگر نان می خواهی پول بیشتری بده ! بغام دست به جیب برد و این ۴ هزار تومن به نانوا داد و گفت: این مقدار باید کافی باشد .نانوا بار دیگر چک محکمی به گوش بغام بدبخت نواخت و گفت : ای گستاخ چرا شرم نمی کنی ! بغام که از درد به خود می پیچید رو به نانوا کرد و گفت: بی انصاف نابودم کردی اخه قیمت نون چقدره مگه!! نانوا اندکی تامل کرد و گفت: به ما گفته اند قیمت آرد آزاد شده به همین خاطر قیمت نان دلبخواهی خودتان تعیین کنید. نانوای خشن ادامه داد؛ در ضمن از شهرستان یک ایل مهمون امده لذا با توجه به افزایش قیمت بنزین و بالا کشیدن نرخ دلار و اوضاع نامساعد سهام شرکت نفتی شل در بازار لویدز لندن؛ قیمت پایه هر قرص نان می شود ده هزار تومن !!! بغام که دیگر حوصله کتک خوردن نداشت با خوشحالی ده هزار تومان به نانوا داد و گفت : تا الان هیچ وقت این طور قانع نشده بودم.مرد بیچاره نانش را از نانوا تحویل گرفت اما هنوز چند قدمی دور نشده بود که نانوای زورگو به شتاب به نزد بغام رفت و یکی دو لگد محکم حواله بغام کرد.بغام که از شدت درد به خود می پیچید ناله کنان گفت : دیگر برای چه میزنی !؟ نانوا لختی اندیشید و گفت :شرمنده داداش اینو دیگه من اصلا مقصر نیستم . انگاری نویسنده خودش به متن داستان اضافه کرده!! بغام با چشمان اشکبار نگاهی به نویسنده کرد و گفت ؛ ای تف به روت اخه نامرد تو میخوای مردم رو بخندونی چرا همش از من مایه میذاری اصلا حالا که اینجوری شد من نون نمی خوام .بغام که بشدت عصبانی شده بود نان ها را پس داد و در کمال تعجب بدون ترس از عاقبت کار به خانه رفت.طبق شنیده ها بعد از کتک سختی که بغام در خانه نوش جان کرده،با یک اردنگی از منزل اخراج و الان دو روزی میشه که در زباله دانی محله با تعدادی سگ و گربه به خوبی و خوشی در حال زندگی است . دوستان خواننده خودتان حق بدهید مقصر من نبودم اگه بغام داستان را بهم نزده بود الان راحت داشت کنار همسرش کنیز زندگی می کرد.

آوای شرجی// کاظم گلخنی




نوع مطلب : طنز 3، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 10:19 ب.ظ
It's appropriate time to make some plans for the future and it is time to be happy.

I have learn this post and if I may just I wish to suggest you few attention-grabbing things or tips.

Maybe you can write next articles referring to this article.
I want to read more things approximately it!
شنبه 14 مرداد 1396 06:30 ق.ظ
This site really has all of the information I wanted about this subject and
didn't know who to ask.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:56 ق.ظ
Hey there, I think your website might be having browser compatibility issues.
When I look at your website in Ie, it looks fine but when opening in Internet Explorer, it has some overlapping.

I just wanted to give you a quick heads up! Other then that, superb blog!
چهارشنبه 6 خرداد 1394 09:36 ب.ظ

خدایا!دلتنگ شده ام به اندازه ی آسمانت!
دیروز آرزو داشتم می توانستم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد،
اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد،باز من زندگی خواهم کرد

چون تو می خواهی!
سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
چهارشنبه 6 خرداد 1394 09:33 ب.ظ

خدایا!دلتنگ شده ام به اندازه ی آسمانت!
دیروز آرزو داشتم می توانستم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد،
اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد،باز من زندگی خواهم کرد

چون تو می خواهی!
سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
چهارشنبه 6 خرداد 1394 09:32 ب.ظ

خدایا!دلتنگ شده ام به اندازه ی آسمانت!
دیروز آرزو داشتم می توانستم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد،
اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد،باز من زندگی خواهم کرد

چون تو می خواهی!
سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
چهارشنبه 6 خرداد 1394 09:26 ب.ظ

خدایا!دلتنگ شده ام به اندازه ی آسمانت!
دیروز آرزو داشتم می توانستم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد،
اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد،باز من زندگی خواهم کرد

چون تو می خواهی!
سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
چهارشنبه 6 خرداد 1394 09:23 ب.ظ

خدایا!دلتنگ شده ام به اندازه ی آسمانت!
دیروز آرزو داشتم می توانستم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد،
اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد،باز من زندگی خواهم کرد

چون تو می خواهی!
سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
چهارشنبه 6 خرداد 1394 09:21 ب.ظ

خدایا!دلتنگ شده ام به اندازه ی آسمانت!
دیروز آرزو داشتم می توانستم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد،
اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد،باز من زندگی خواهم کرد

چون تو می خواهی!
سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
چهارشنبه 6 خرداد 1394 09:20 ب.ظ

خدایا!دلتنگ شده ام به اندازه ی آسمانت!
دیروز آرزو داشتم می توانستم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد،
اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد،باز من زندگی خواهم کرد

چون تو می خواهی!
سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
چهارشنبه 6 خرداد 1394 09:18 ب.ظ

خدایا!دلتنگ شده ام به اندازه ی آسمانت!
دیروز آرزو داشتم می توانستم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد،
اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد،باز من زندگی خواهم کرد

چون تو می خواهی!
سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
...
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
کسب درآمد